ما را از شیطان نجات بده
سلام به همگی...تاحالاشده اژدها بتهون حمله کنه؟؟...تو بازیای کامپیوتری؟؟؟...نه..نه...منظورم اون نیست..اژدهای واقعی...به من شده...حالا براتون میگم ولی نترسین...قابل توجه آجیای گلم...خوب...شب بود نمیدونم چه ساعتی بود..فقط دانم شب بود...زمستان بود بیابان بود یارم در آغوشم پیچان بود...وای ببخشید باز از کنترل خارج شدم...خوب...شب بود دیگه...منم داشتم با داداشم یوسف...چت میکردم...یاهو...آخ که وقتی یاهو چفتک میندازه دوس دارم بزنم لهش کنم...خوب...داشتیم پیرامون مسائل بسیار مهمی حرف میزدیم.....حالا حرفارو وللش تا بگم...این داداش مانی من علاقه شدیدی به موجودات الکلی داره یعنی مار ..عقرب...سوسکای عجیب غریب میگیره یا میخره ضرت میندازه تو الکل بیچاره هارو ..منکه نمیتونم صحنه الکل مرگ شدنشونو ببینم...خدایااین مانی رو نبخشش...نه ببخشش...خولاصه...برگردیم سر چتمون...داشتیم درباره یه مسئله مهمی با داداش جان یوسف بحث و تبادل نظر میکردیم...منم از همون اوایل بحث همش هی اینجا اونجای بدنم خارش عجیبی پیدا میکرد...ولی حواسم به چت بود...هی برام عجیب بود چمه..چرا هی بدنم میخاره...آقا به جاهای مهمی توی چت داشتیم میرسیدیم...که سمت راستم باگوشه چشمم یه سایه سیاه دیدم...جن بود؟...روح بود؟..نه بابا..اینا نی...سرمو برگردوندم دیدم یه اژدهای سیاه یا به قول محلیمون یه اوژدوهای سیاه داره نیگام میکنه..علنا نیگام میکرد..روی شونه راستم بود.....اژدهای سیاه نبود ..چون نزدیک بود اندازه اژدها دیدمش..بخدا...یادمه فقط جیغ کشیدم ..و بادستم پرتش کردم اونور...یه هزارپای گنده سیاه بود..اییععععععععععععع...چندش آور در حد آسمون...نگو تو پیرنم بوده هی روی بدنم صخره نوردی کرده....چت فرستادم برا یوسف (یوسف مظهر شیطان توی اتاقمه باید بکشمش)..یوسف گیج شد...بعد نوشت(چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)..گفتمش (یه هزارپای سیاهه)...گفت(دمپاییمو بگیر بکشش)باورکنین منتظر شدم از توی مانیتور دمپایی بم بده...گیج بودم آخه...بعد روی میز کامپیوتربود کیس هم کمی از سطح میز فاصله داره...هزارپاهه رفته بود زیرش ازینور میخاستم لهش کنم میرف اونور هی اینور اونورم میکرد ..نمیدونستم چت کنم یا اژدها بکشم...بخدافقط یادمه نمیخوندم حرفای یوسف رو فقط مذخرف مینوشتم...هی به هزارپا میگفتم اگه مردی بیا بیرون...نمیومد که...تااینکه گفتم (دخیل یا حضرت سلیمان)..تااینو گفتم اژدها یاهمون هزارپا اومد بیرون منم چیزی دم دس نبود بکشمش...با جوی استیک بازی همچین زدم وسط کلش که درجا ترکید....hani wins flowers victory fatality....بعد لششو گذاشتم توی پلاستیک جا دی وی دی ..خوب ..فردا شد منم وسط صبونه باافتخار هزارپای کشته شده رو برای اعضای خونوادم رونمایی کردم....حالشون بهم خورد...صبونه تعطیل....ولی خوب داداش مانی یه پس گردنی بهم زد نزدیک بود برم تو لیست اموات...گفت(آخه میمون ...من این هزارپای سیاه رو سیصدهزار خریدم بزارم توی کلکسیون حشرات الکلیم...تو زدی لهش کردی؟؟؟..هزارپای سیاه میدونی چقد کمیابه؟)....ولی آخه داداش جان مانی اگه این اژدها منو میخورد چی؟...منکه خیلی کمیاب ترم........و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...............هانی هستم..............مرسی...
نظرات شما عزیزان:
افعی 
ساعت0:45---13 مرداد 1394
سلام یک سوال تخصصی شپش هم داره توی الکل؟؟ پاسخ:هههههههههههههه...نمیدونم ولی یه افعی لوس و بی مزه مطمئنم داره هههههههههههه
سوم شخص مفرد 
ساعت23:23---11 مرداد 1394
نزدیک است در کنار لوسیفر یهودا قابیل و دیگر خائنان در اعماق دریاچه گوگرد جایی پر از گریه و ضجه ابدی تنبیه شوی پاسخ:کی خیانت کرده؟؟قابیل چرایهودارو باچی کشته؟دریاچه کدوموره؟؟اصلاکی نزدیکه گریه کنه تنبیهش کنن؟؟؟؟؟؟چی میگی؟سرکاریه؟........دوربین مخفیه؟؟؟؟؟؟
yousef 
ساعت21:25---11 مرداد 1394
سلام به آجی سارا و داداش زاگرس و هانی. و آریا و آرین.
خوبین شما. همتونو دوستدارم. شماها خیلی مهربونید .
ببخشید خیلی ناراحتم از رفتن عزیزترین رفیقم محمد باقر. بازم ببخشین حالم خوب نیس. پاسخ:داداش جان یوسف...همش تقصیر من شد...من ازت معذرت میخام.....من همیشه تر میزنم...
زاگرس 
ساعت21:02---11 مرداد 1394
سلام دوست خوبم من اون حشرات عمومانی راخیلی دوس دارم اون ماره رو خیلی دوس دارم سلام آقای یوسف حالت خوبه؟ خسته نباشی خداقوت پاینده باشی مواطب بهترین دوستم باش خداحافظ پاسخ:سلام ملایمترین پسر دنیا...حشرات عمومانی هم تو رو خیلی دوس دارن....نه یوسف اینروزا حالش زیادخوب نی
سارا 
ساعت20:57---11 مرداد 1394
سلام قشنگم کارخوبی کردی اون پست قبلی رو پاک کردی واینیکی خیلی بامزه بود آقایوسف کاش دمپاییتونو به هانی مامیدادین و ای دست مانی بشکنه که زدت البته سرصبونه رونمایی نمیکردی بهتربودشیطون پاسخ:پاکش کردم دیگه...چون یوسف جان گفت شماجان هم گفتی ...الکی گفتم دمپایی رو یوسف جان گفت بیا چکش بگیر با چکش بزنش...منم گفتمش اگه تفنگ شکاری داری بده با اون بزنمش گفت جواز نداره تازه تفنگ دست بچه نمیدن...این مانی تبر گردنشو نمیندازه دستش بشکنه؟؟؟؟...اتفاقا سر صبونه بهترین موقس...ههههههههه...
|